حكيم ابوالقاسم فردوسى

601

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بگرسيوز آمد ز كار نيا * دو رخ زرد و يك دل پر از كيميا كشيدندش از پيش دژخيم زار * ببند گران و ببد روزگار ابا روز بانان مردم كشان * چنانچون بود مردم بد نشان چو در پيش كىخسرو آمد به درد * بباريد خون بر رخ لاژورد شهنشاه ايران زبان برگشاد * و ز آن تشت و خنجر بسى كرد ياد ز تور و فريدون و سلم سترگ * ز ايرج كه بد پادشاه بزرگ بدژخيم فرمود تا تيغ تيز * كشيد و بيامد دلى پر ستيز ميان سپهبد به دو نيم كرد * سپه را همه دل پر از بيم كرد بهم برفگندندشان همچو كوه * ز هر سو بدور ايستاده گروه [ باز آمدن كاوس و خسرو به پارس ] ز يزدان چو شاه آرزوها بيافت * ز دريا سوى خان آذر شتافت بسى زر بر آتش بر افشاندند * بزمزم همى آفرين خواندند ببودند يك روز و يك شب بپاى * بپيش جهان داور رهنماى چو گنجور كىخسرو آمد زرسب * ببخشيد گنجى بر آذرگشسب بران موبدان خلعت افگند نيز * درم داد و دينار و بسيار چيز به شهر اندرون هرك درويش بود * و گر خوردش از كوشش خويش بود بران نيز گنجى پراگنده كرد * جهانى بداد و دهش بنده كرد ازان پس بتخت كيان بر نشست * در بار بگشاد و لب را ببست نبشتند نامه بهر كشورى * بهر نامدارى و هر مهترى ز خاور بشد نامه تا باختر * بجايى كه بد مهترى با گهر كه روى زمين از بد اژدها * بشمشير كىخسرو آمد رها بنيروى يزدان پيروزگر * نياسود و نگشاد هرگز كمر روان سياوش را زنده كرد * جهان را بداد و دهش بنده كرد همى چيز بخشيد درويش را * پرستنده و مردم خويش را ازان پس چنين گفت شاه جهان * كه اى نامداران فرخ مهان زن و كودك خرد بيرون بريد * خورشها و رامش بهامون بريد بپردخت زان پس برامش نهاد * برفتند گردان خسرو نژاد هر آنكس كه بود از نژاد زرسب * بيامد بايوان آذرگشسب چهل روز با شاه كاوس كى * همى بود با رامش و رود و مى چو رخشنده شد بر فلك ماه نو * ز زر افسرى بر سر شاه نو بزرگان سوى پارس كردند روى * بر آسوده از رزم و ز گفت و گوى بهر شهر كاندر شدندى ز راه * شدى انجمن مرد بر پيشگاه گشادى سر بدره‌ها شهريار * توانگر شدى مرد پرهيزگار [ مردن كىكاوس ] چو با ايمنى گشت كاوس جفت * همه راز دل پيش يزدان بگفت چنين گفت كاى برتر از روزگار * تو باشى بهر نيكى آموزگار ز تو يافتم فرّ و اورنگ و بخت * بزرگى و ديهيم و هم تاج و تخت تو كردى كسى را چو من بهره‌مند * ز گنج و ز تخت و ز نام بلند ز تو خواستم تا يكى كينه ور * بكين سياوش ببندد كمر